خرید بک لینک
بسم الله مرور زمان بخش هایی از وجودمان را غامض تر می کند ، انگار ما یک جاهایی در خودمان گره می خوریم ، پیچ و تاب می خوریم یک جوری که ته افکارمان ، احساساتمان برای خودمان هم معلوم نیست . انگار بخشی از وجودمان در تاریکی فرو می رود و ما کورمال کورمال دست می بریم تا تکه هایی از خودمان را پیدا کنیم و ب

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 19:17

بسم الله اینکه جهنم همه اش خسران و بیچارگی است شکی توش نیست ولی یک چیزهایی توش هست که وقتی بهش فکر می کنی به جنون میرسی ، یعنی برای من این جنبه هایش خیلی پررنگ تر است ، جهنم است دیگر ! یکی این فیها خالدون بودنش است که تمامی ندارد ، الی الابد است عین بدبختی باشی و جانت به لبت برسد و بگویی ای کاش تم

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 19:17

بسم الله چند روز پیش همینطوری لابلای سرخط های گوگل خبری بود که عکسی تمام عریان از سلین دیون خواننده در مجله ی ووگ چاپ شده است و خب جناب خسران زده شان هم پای عکس گفته بودند من بدنبال لباسها نمی روم ، لباسها بدنبال من می آیند !! یعنی می ترسم چند وقت دیگر جز کلمات قصار شبکه های اجتماعی دست به دست بش

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 19:17

بسم الله

و گاه یکشنبه اندازه ی غروب جمعه غمگین است ؛ غمگین ، پراضطراب و کشدار . اولین جمعه ی آدم اینگونه نبود ؟ طوری که دلش بخواهد تاریخ زمین همان دم آغاز نشده تمام شود ، در اضطراب آدم رنج های بسیاری بر فرزندانش پیش بینی نمی شد ؟

ما نسل اولین جمعه ی دل تنگ آدمیم که مدام در روزهایمان تکرار می شود ، میراث پدرم آدم و مادرم حوا ...

کاش هرگز آغازی نبود ..

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 19:17

بسم الله

متاسفم و این در این لحظه حرف کم و کوچکی نیست ...

بزرگ است اتفاقا، خیلی بزرگ ...

دنیا همین واقعیت سوسک زده است ، پوچ است ، پوچ ...


برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 19:17

بسم الله هر وقت عرصه بهم تنگ می شود ، ذهنم خسته می شود، وقتی دیوارهای اطرافم مدام بلند و بلند تر می شوند به آسمان نگاه می کنم ، به آسمان فکر می کردم . به جایی که وسعتش را تصوری نیست و عدد و رقم ها ، فاصله ها و ابعاد در آن جایی ورای تصور ما اتفاق می افتد . آنچه ما از زمین می بینیم ، به خاطر سرعت

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 11:58

بسم الله می روم دراز می کشم کف بالکن ، گرمی موزائیک ها می خورد به کمرم ، آسمان از شدت گرما بی رنگ است ، چیزی شبیه سفید که چشم آدم را می زند یکطوری که نمی توانی بهش زل بزنی و در آبی پهناورش رها شوی . پس چشم هایم را می بندم ، تاریکی مطلق نیست ، داغی تیر ماه حتی به سیاهی پشت پلک های بسته ام هم رسید

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 11:58

بسم الله بچه که بودم بابا ناظم دبیرستان شاهد پسرانه بود ، تابستانها که مدرسه تعطیل می شد و هفته ای دو روز برای ثبت نام و نمی دانم تحویل کارنامه و کارهای دیگر می رفت مدرسه گاهی مرا هم با خودش می برد . در چشم بچگی های من دبیرستان شاهد بزرگترین مدرسه ی ممکن بود ، خیلی بزرگتر از مدرسه ی خودم و خواهرها

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 18:02

بسم الله هر وقت زنگ خانه را میزنند و می گویند بسته ی پستی دارید . سر از پا نمی شناسم . عین بچه آهو جست و خیز کنان و شاد و شنگول می روم بسته ام را بگیرم . خوشحالم که محله ی ما پست چی مخصوص دارد , حتی اگر به جای دوچرخه موتور داشته باشد و من مجبور باشم امضای الکترونیک تحوبلش بدهم ! من عاشق پاکت های ک

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 18:02

بسم الله کنار یک میوه ی کاج دیگر توی کمدم بود ، آمدم گذاشتمش اینجا کنار شمعدانی . گفتم کنار یک گل بودن حتما حس خوبی بهش می دهد ، تنها نیست . هر وقت به شمعدانی آب داده ام ، کاج هم سیراب کرده ام . شاید بیهوده به نظر می رسیده ولی ته ته دلم همیشه منتظر بوده ام ببینم چی می شود . خب چی می شود ؟ باید بگو

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:09

بسم الله گاهی به اندازه ی همه ی حرفهای مهم و حیاتی زندگی،که گاهی می شود گفت و گاهی نه . حرف توی سینه مان هست . حرفهایی از جنسی دیگر که نمی شود به هر کسی گفت و برچسب دیوانگی یا نمی دانم بیکاری یا بی خیالی یا هر چیزی شبیه این نخورد حرفهایی که باید دراز کشید روی زمین ، روی چمن و زل زد به سقف ، آسمان

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: سه شنبه 6 تير 1396 ساعت: 3:15

بسم الله عصبانی می شویم حرفهایی می زنیم عزیزی را می رنجانیم، خودمان هم آنا پشیمان می شویم ، همه اش می شود درد . سکوت می کنیم حناق می گیریم ، منطقی که می خواهیم باشیم باز یک جای کار می لنگد . چکار باید بکنیم پس که مثل این دو روز سینه مان تنگ نشود ، سنگین نشود ، که احساس نکنیم داریم بین دو حد کش می

برچسب: نویسنده: مهراد شریفی تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 18:16

صفحه بندی